مرتضى راوندى

565

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بپرسد : « بيت المال مسلمين تا كى به هرزه در ميانهء ملت تلف شود ، و گاوان و خران را علف گردد . سال به سال اينهمه اموال به تبذير هدر شود و مظلمهء آن در گردن دهنده و برنده و خورنده بماند ؟ » سپس نويسنده از قتل وزير نامدار و بينظير ايران ، امير كبير ، اظهار تأسف مىكند و مىگويد ، اى كاش مىتوانست « ده سال به اختيار صدارت كند » . . . « به خدا قسم قرنها بگذرد و ايران مثلش را پيدا نكند . » سپس از مظالم و اعمال نارواى ميرزا آقا خان نورى سخن مىگويد . ضمن اندرزهاى سياسى فراوانى كه مىدهد به لزوم تفكيك شريعت از سياست اشاره مىكند و مانند ابو الفضل بيهقى معتقد است كه دولت و ملت دو برادرند و بايد بين آنها صلح و صفا حكومت كند و آرزو دارد كه « دولت و ملت چون شير و شكر به هم درآميزد . » به تأسيس عدالتخانه سخت معتقد است و به شاه مىگويد : « اگر تو امروز بنا نكنى ديگران فردا مىكنند كه گوشها همه آواز تربيت شنيده‌اند و چشمها همه اثر تربيت‌ديده » در عزت قانون و مساوات مىنويسد : از اركان قوانينى كه در فرنگستان جارى است اينكه هركس از هر طبقه‌اى « در ديوان عدليه مساوى است . امتيازى براى احدى در ديوانخانهء عدليه نداده‌اند . » چون بنيان حكمرانى بر قانون قرار گرفت ، تزلزل و بىثباتى از بين مىرود . اگر « وزير عدليه‌اى مرحوم يا معزول شد ، قوانين مرحوم نخواهد شد ؛ بلكه وزير عدليه بايد همان قوانين را قوت داده تكميل نمايد . » « 149 » پس از عزل ميرزا آقا خان نورى ، ناصر الدين شاه ، براى جلوگيرى از تمركز قدرت در دست شخص واحدى به نام « صدراعظم » ، ظاهرا تصميم گرفت اين مقام را براندازد و با تأسيس شوراى دولت و تقسيم مسؤوليت امور بين وزرا ، به امور كشورى سروسامانى بدهد ؛ ولى اين نقشه نيز به ثمر نرسيد ؛ زيرا هر تصميم و نقشهء اصلاحى لازم بود قبل از آنكه به مرحلهء اجرا و عمل درآيد ، به تصويب « همايون » برسد . چنان كه تاريخ زندگى ناصر الدين شاه گواه است ، وى بزرگترين دشمن اصلاحات اساسى بود ؛ بطورىكه وجود مرد صديق و خدمتگزارى چون امير كبير را به زحمت سه سال تحمل كرد ، ولى عنصر فاسد و متملقى چون ميرزا آقا خان نورى را با علم به خرابكاريهاى او هفت سال در مسند صدارت باقى گذاشت . و اين خود مىرساند كه سنخيت او با عناصر فاسد به مراتب بيشتر بود . تشكيل مجلس مصلحت‌خانه در سال 1276 تظاهر ديگرى است به اصلاح‌طلبى ؛ در نتيجهء فشار عناصر اصلاح‌طلب ، و آشفتگى وضع عمومى كشور ، و انعكاس فساد و تباهى و نابسامانى ايران در كشورهاى خارج ، شاه با تأسيس مصلحت‌خانه موافقت مىكند . در كتابچهء مربوط به مصلحت‌خانه از قول شاه چنين مىخوانيم : پس مقرر فرموديم كه مجلس ديگرى از كارگزاران « تجربه آموخته » منعقد شود تا در امورى كه متضمن صلاح دولت و ازدياد آبادى مملكت باشد ، مشاوره و گفتگو نمايند ؛ و همچنين اذن عمومى داديم كه هريك از چاكران حضرت و عقلاى مملكت و صاحبان افكار صائبه ، آنچه براى منافع مملكت و صلاح امور خلق ، تدبير

--> ( 149 ) . از « به‌نظر دكتر آدميت . . . » ( ص 559 ) تا اينجا ، تلخيص است از : انديشهء ترقى ، پيشين ، ص 44 - 15 .